![]() |
![]() |
|
| شرمسار جلاد درون خویشیم |
فدراسيون بين المللي حقوق بشر
"فدراسيون بين المللي حقوق بشر [FIDH] و انجمن ايراني دفاع از حقوق بشر [LDDHI]، مراتب نگراني عميق خود را نسبت به بازداشت و محکوميت خودکامانه آيت الله محمد حسين کاظميني بروجردي و گروهي از هواداران و همفکران ايشان توسط جمهوري اسلامي اعلام مي دارد. براساس اطلاعات به دست آمده، آيت الله کاظميني بروجردي در دادگاه ويژه روحانيت مورد محاکمه قرار گرفته. قابل ذکر است که او در اين دادگاه از امکان مشاوره قانوني برخوردار نبوده و در تاريخ 10 ژوئن 2007 به اعدام محکوم شده است. آيت الله کاظميني بروجردي در تاريخ 8 اکتبر 2006 دستگير و از آن تاريخ تاکنون در زندان بسر مي برد. صدها نفر از هواداران و همفکران او نيز طي چندين هفته قبل از دستگيري او بازداشت، ولي اکثر آنها آزاد شدند. در مدت 9 ماه زنداني آيت الله کاظميني بروجردي هيچ اتهامي به طور رسمي به او اعلام نشد و اين درحالي است که از امکان مشاوره قانوني نيز محروم بود. عليرغم اين حقيقت که شيرين عبادي، وکيل ايراني مدافع حقوق بشر، و مرکز مدافعين حقوق بشر [CHRD] پيشنهاد دفاع از آيت الله کاظميني بروجردي را مطرح کرده اند، ولي او همچنان امکان تماس با وکيل مدافع را ندارد. درواقع، دادگاه ويژه روحانيت تنها اعتبارنامه هاي قانوني اعضاي روحانيت را مي پذيرد. منع اين حق اصلي يکي از تخلفات "ميثاق بين المللي حقوق سياسي و مدني" است که ايران نيز آن را به امضاء رسانده است. در حقيقت، دادگاه ويژه روحانيت نيز خود به مثابه نهادي است که خارج از چارچوب قانوني جمهوري اسلامي ايران فعاليت دارد، زيرا موجوديت آن از سوي هيچ قانوني به رسميت شناخته نشده. بنابراين حبس، محاکمه و محکوميت آيت الله کاظميني بروجردي که تماماً مغاير با قوانين حقوق بشر بين المللي است، در نقض قوانين ايران نيز قرار دارد. آيت الله کاظميني بروجردي معتقد است که ديانت و سياست بايد جدا از يکديگر در نظر گرفته شوند و به همين دليل اصول زيربنايي جمهوري اسلامي را زير سؤال مي برد. بنابراين محکوميت هاي وارد شده عليه آيت الله کاظميني بروجردي و هواداران او در مغايرت کامل با آزادي عقايد قرار دارد. در حقيقت مي توان گفت که آنها زنداني شعور و آگاهي خود هستند. آيت الله کاظميني بروجردي علاوه بر منع مشاوره قانوني و عدم دريافت اطلاعات کافي درخصوص اتهامات وارده به خود، از هرگونه تماس با خانواده اش نيز محروم است و اين درحالي است که مادر او در مدت زنداني پسرش به شدت بيمار شده و در نهايت نيز دار فاني را وداع گفته است. در عين حال، براساس گزارشات به دست آمده، شخص آيت الله کاظميني بروجردي از بيماري پارکينسون رنج مي برد و در اين راستا از معاينه پزشکي نيز محروم است. طبق اطلاعات به دست آمده، آيت الله کاظميني بروجردي که مجبور است در برابر دادگاه ويژه روحانيت از خود دفاع کند، تا حدي بيمار است که براي ايستادن در جايگاه نيز مشکل دارد و نمي تواند به وضوح سخن بگويد. پس از يک سري دادگاه هاي ناعادلانه و خودکامانه، در نهايت بروجردي و 17 تن ديگر به مرگ محکوم شده اند، ولي تاريخ اعدام آنها هنوز مشخص نيست. با توجه به عدم شفافيت در دستگاه قضايي جمهوري اسلامي، به ويژه در دادگاه ويژه روحانيت، تأييد کردن اين اطلاعات غيرممکن مي نمايد. اعدام 18 نفر به دليل داشتن عقايد مذهبي و سياسي بسيار نگران کننده است و به علاوه در مغايرت کامل با تعهدات بين المللي دولت ايران قرار دارد. "فدراسيون بين المللي حقوق بشر" و "انجمن ايراني دفاع از حقوق بشر" مجدداً مراتب نگراني خود را درخصوص سلامت فيزيکي و رواني آيت الله کاظميني بروجردي و هوادارانش، حبس خودکامانه بدون امکان معاينه پزشکي، نداشتن نماينده در برابر يک دادگاه غيرقانوني و در نهايت محکوميت آنها به مرگ به دليل داشتن عقايد سياسي و مذهبي اعلام مي کند. از آنجا که دادگاه ويژه روحانيت بر اساس قوانين ايران وجود خارجي ندارد و ضمانت هاي يک دادگاه عادل نيز به هيچ وجه در آن رعايت نشده، قابل توجه است که هرگونه تلاشي براي اجراي احکام آنها صرفاً به عنوان اعدام مستبدانه و زورگويانه تلقي خواهد شد. "فدراسيون بين المللي حقوق بشر" و "انجمن ايراني دفاع از حقوق بشر" از مقامات ايراني مي خواهند که هر چه سريعتر براساس تعهدات بين المللي حقوق بشر که ايران نيز نسبت به آنها متعهد شده، اين محکوميت ها را ملغي و اين زندانيان عقيده را بدون هيچ تأخيري آزاد کنند. منبع: فدراسيون بين المللي حقوق بشر، 29 ژوئن 2007 مترجم: علي جواهري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 18:26 توسط دعا |
|
|
با تلاش فعالان اجتماعي و بخشنامه رييس قوه قضاييه ( نقل از روز ) به دنبال انتشار اخباري مبني برسنگسار دونفر درتاکستان قزوين، روز گذشته رييس کل دادگستري اين استان اعلام کرد که براساس بخشنامه رييس قوه قضاييه، اجراي حکم سنگسارافراد ياد شده دراين شهر متوقف شد. اظهارات رييس کل دادگستري قزوين به دنبال تلاش بي وقفه جمعي ازفعالان اجتماعي و ارتباط پيگير با مسئولين قوه قضاييه و انتشار گسترده آن دررسانه هاي بيان مي شود. کمپين قانون بدون سنگسار طي روزهاي گذشته به صورت شبانه روزي به انعکاس تحولات اين پرونده پرداخته بود. حسن قاسمي به خبرگزاري فارس درقزوين گفته است که اجراي حكم سنگسار كه توسط برخي افراد منتشر شده بود صحت نداشته و چنين حكمي در استان قزوين اجرا نميشود: "وثوق چنين اخباري تنها از منابع رسمي دستگاه قضائي مورد تائيد است و انتشار اخبار اين چنيني مورد تائيد دستگاه قضائي نبوده و واقعيت ندارد." اگرچه همزمان "يک منبع آگاه قضايي" به فارس گفته است که در پي صدور حكم سنگسار براي دو متهم در تاكستان، برنامههاي لازم جهت اجراي اين حكم تدارك ديده شده بود: "رئيس كل دادگستري استان قزوين در ساعات پاياني ديشب در دستور سريع و شفاهي توقف اجراي اين حكم را به مسئولان ذي ربط اعلام داشت. رئيس كل دادگستري استان قزوين با اظهار گلايه از صدور چنين حكمي بر اجراي بخشنامه رياست قوه قضائيه مبني بر عدم صدور احكام رجم تاكيد كرده است." حکم تاييد شده سنگسار وجود ندارد! ازسوي ديگر مديركل نظارت و پيگيري قوه قضاييه صدور حكم سنگسار يك زن و مرد در تاكستان قزوين را شايعه خواند و آن را تكذيب كرد. روز گذشته ايسنا درخبري نوشت: "با توجه به تحقيقات، استعلام و كسب اطلاع از دادگستري استان قزوين، چنين حكم تاييد شدهاي كه قابليت اجرا داشته باشد، وجود ندارد." اين مقام قضايي درحالي از اينکه چنين حکمي وجود ندارد سخن گفته که رييس دادگستري قوه قضاييه خبر ازتوقف حکم داده بود. اين در حالي است که رييس كل دادگستري استان قزوين در همين خبر اعلام کرده که اجراي اين حكم در روز پنجشنبه صحت ندارد و معناي اين جمله اين است که گرچه حکم صادر شده و قابل اجراست اما قرار نيست پنجشنبه اجرا شود. حسن قاسمي همچنين گفته است که در حال حاضر مسائل مرتبط با پرونده به مراجع بالاتر منعكس شده و منتظر اعلام نظر رييس قوه قضاييه درخصوص راي صادره در اين پرونده هستند: "متهمان اين پرونده متاهل بوده و حكم صادره در يكي از شعب كيفري دادگستري تاكستان صادر شده است." آيت الله شاهرودي رييس قوه قضاييه طي سالهاي گذشته، چندين مورد شخصا از اجراي احکام سنگسار جلوگيري کرده است. روزگذشته همچنين رسانه ها جزييات بيشتري درخصصو پرونده ياد شده منشتر کردند. ايسنا درخصوص سابقه پرونده نوشته است: "متهمان پروندهاي كه شايعهشده حكم آنها اجرا خواهد شد و امروز مسوولان مرتبط تاكيد كردند كه صدور و اجراي حكم صحت ندارد، در سال 1374 اقدام به ترك خانواده و خروج از اسلامشهر كرده و به مدت چهار سال و نيم در شهر تاكستان به سر ميبردهاند. در اين ميان همسر اول زن متهم در پرونده با مراجعه به كلانتري اسلامشهر، مدعي ربودن همسر خود ميشود. پس از گذشت چهار سال و نيم و بازگشت متهمان به اسلامشهر، پيرو شكايت همسر نخست زن متهم پرونده، نامبردگان دستگير شده و پرونده جهت رسيدگي به شعبه سوم دادگاه كيفري تاكستان ارجاع ميشود. در اين پرونده يكبار حكم صادر و از سوي ديوان عالي كشور نقض و پرونده جهت انجام تحقيقات بيشتر به دادگستري تاكستان ارسال شده است." خبري هاي غيررسمي نگران کننده با اين وجود، وب سايت "ميدان زنان" که لحظه به لحظه تحولات اين پرونده را دنبال و درخصوص پيشرفت هاي صورت گرفته اطلاع رساني مي کند به نقل ازمنابع غيررسمي خبرداده است که همچنان احتمال اجراي اين حکم وجود دارد. سايت ميدان درخبري آورده است: "مقامات مسئول در دادگستري تاکستان و استانداري قزوين در تماس تلفني با خبرنگاران مي گويند که حکم سنگسار مکرمه الف و مردي که با وي رابطه خارج از ازدواج داشته است، فردا در بهشت زهراي شهرستان تاکستان واقع در استان قزوين، قطعا اجرا خواهد شد. يکي از مسئولان استانداري نيز روز گذشته در پاسخ به اعتراض يکي از خبرنگاران نسبت به اجراي حکم سنگسار گفته است : مگر سنگسار چه عيبي دارد؟" "ميدان زنان" همچنين آورده است: "شهروندان تاکستاني خبر مي دهند که منطقه اجراي حکم سنگسار در بهشت زهراي تاکستان از هم اکنون در محاصره نيروهاي انتظامي بوده و هيچ عکاسي اجازه ورود به داخل آن را ندارد." روزگذشته کمپين قانون بي سنگسار از شهروندان دعوت کرد که با اعتراضات تلفني به مقامات مسئول تاکستاني جلو اجراي حکم را بگيرند. به گفته فعالان اين کمپين "مقامات مسئول در قوه قضائيه مستقر در تهران، خبر سنگسار اين زن و مرد تاکستاني را بشدت تکذيب مي کنند. اين در حالي است که مقامات مسئول در تاکستان اعلام مي کنند که حکم فردا قطعا اجرا مي شود و مصوبه آن را از شوراي تامين استان داريم." نامه "کميسيون حقيقت ياب احکام سنگسار" به شاهرودي به دنبال توقف حکم سنگسار ياد شده ازسوي مقامات بلندپايه قضايي، کميسيون حقيقت ياب مجازات سنگساردر ايران با ارسال نامه اي به آيت الله شاهرودي آورده است:" کميسيون حقيقت ياب احکام سنگسار در ايران" وظيفه خود مي داند که بابت اقدام به موقع و سريع جنابعالي در جلوگيري از احکام سنگسار خانم "مکرمه ابراهيمي" و فرد ديگري که قرار بود روز پنجشنبه سي ويکم خرداد ماه 1386در شهرستان تاکستان استان قزوين اعدام شوند، تشکر کند. با اين وجود، اين نگراني کماکان به قوه خود باقي خواهد بود که احکام افراد فوق الذکر و يا ديگر افراد شناخته شده يا ناشناس به گونه اي ديگر به مرحله اجرا گذارده شده و موجبات "وهن اسلام" و "محکوميت ايران در مراجع بين المللي" را فراهم آورد." اين کميسيون سپس چندين سوال را با رييس قوه قضاييه مطرح کرده است: "آيا ايران بر اساس کنوانسيون هاي بين المللي پذيرفته شده توسط جمهوري اسلامي اذعان دارد که سنگسار يکي از مصاديق شکنجه است و بايد از جانب تمام کشورهاي متعهد به اين کنوانسيون ملغي گردد؟ در اين شرايط چرا نهادهاي قضائي زير مجموعه شما به خود حق مي دهند که به نقض قوانين، مقررات و بخشنامه هاي کشور و به ويژه قوه قضائيه بپردازند و گاهي اوقات با علم به غيرقانوني بودن اقدام هاي خود، درصدد اجراي مخفيانه و غيررسمي آنها بپردازند؟" دربخش ديگري ازاين نامه آمده است: "اذعان داريد که از نظر تعدادي از مراجع شيعه در شرايط کنوني اجراي حکم سنگسار مي تواند موجبات وهن اسلام را فراهم آورد و لذا توقف آن همانگونه که آيت الله خميني دستور آن را صادر کرده بود و جنابعالي نيز بر اين نظرتاکيد داشته ايد، امري ضروري است.با وجود چنين اجتهادهايي در بالاترين سطوح صاحبنظران مذهبي، چگونه است که قضات و محاکم قضايي ايران کماکان برصدور اجراي حکم سنگسار تاکيد دارند؟" سايت ميدان زنان: خبرايسنا: |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:45 توسط دعا |
|
|
سالهاست که با گشودن صحفه حوادث روزنامه ها هر از چند گاهی به داستان قتلها یا تعرضهای بر می خوریم که قربانیان آن بجز کودکان نیستند . کودکانی که جرمشان مظلومیت و معصومیت کودکانه است . سوال اینجاست که چگونه هیچ نهاد رسمی یا غیر رسمی در راستای احیای حقوق کودکان در جامعه تلاش شایانی صورت نمی دهد ؟ تا کی باید تنهای معصوم و پاره پاره کورکان را به خاطر کودک آزاری از لابه لای روزنامه ها بیرون بکشیم و از روی دادن این گونه جنایتها که کم کم دارد به صورت اپیدمی در می آید فقط به یک اضهار تاسف ناقابل بسنده کنیم . دیروز بود که سرنوشت مرگ یک کودک دیگر را در روزنامه هم میهن می خواندم . امین کودک 9 ساله که پدرش به خاطر اعتیاد در زندان به سر مس برد . توسط رفیقه مادرش مورد شکنجه قرار می گیرد و در آخرین این شکنجه ها با اینکه مادر او را به بیمارستان می رساند ، به خاطر شدت جراحات متاسفانه امین چشم از جهان فرو می بندد . مدتی پیش هم باز در هم میهن خواندم که مادری به خاطر ترس از آینده مبهم و فقر مالی دو کودک خود را از دره ای در اطراف چالوس به پایین پرت کرده است . یا در اتفاقی دیگر دو کودک قربانی سرنوشتی شوم و بیجه وار در پاک دشت می شوند .
رشد روز افزون این جنایتها بر علیه کودکان معصوم تا کجا ادامه خواهد داشت نمی دانم ولی باید به این نکته اشاره کرد که عدم آشنایی خانواده ها با چگونگی فرزند ، فقر مالی و مسائلی از این دست عمده عاملهای بروز چنین رویدادهای هستند . باید بدانیم ابراز چنین خشونتهای در سطح جامعه نماد روان آشفته اجتماعی است ، و زمانی که روان اجتماعی در معرض اظمحلال باشد ، چگونه می توان به آینده آن جامعه با دیدی خوش بینانه نگریست . کودکانی که قربانی اذیت و آزار می شوند اگر هم جان سالم به در برند و دچار سرنوشت مهتوم امین و دیگران نشوند مطمئنان با جراحتهای روانی شدیدی در بطن اجتماع حاضر خواهند شد که خود پیامدهای نگران کننده ای را در پی خواهد داشت . اما سخن این است چه باید کرد ؟ افزایش نرخ آشنایی خانواده ها با چگونگی رفتار با کودکان خود و شیوه تربیتی در قالب آموزشهای جامع خود می تواند یکی از راه ها باشد . مبارزه با فقر اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی . افزایش ضریب امنیت روانی جامعه ... و داهکارهای بسیار دیگر که جای بیان آنها در این مجال نمی گنجد . کاش روزی برسد که هیچ کس قربانی کج فهمی های انسانی نشود . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 0:38 توسط دعا |
|
|
نقل از روز ( شادی صدر در مصاحبه با روز ) فردا یک زن و مرد در ساعت 9 صبح روبه روی بهشت زهرای تاکستان سنگسار می شوند. شادی صدر وکیل، فعال جنبش زنان واز اعضای کمپین قانون بی سنگسار درگفت وگو با "روز" درخصوص تلاش های انجام شده برای توقف سنگساراین دونفر، طی آخرین ساعاتی که به اجرای حکم مانده سخن گفته است. صدرکه با همراهی جمعی دیگر از فعالان اجتماعی، طی ماه های گذشته تلاش زیادی برای متوقف کردن احکامی از این دست، تجدیددادگاه متهمان و متقاعد کردن مسئولان برای حذف سنگسار ازقوانین کیفری داشته است، می گوید:" حتی نظررییس قوه قضاییه هم برای برگشت دادن احکام قضات نافذ نیست."
به نوشته سایت میدان شوراي تامين استان مجوز اجراي حکم این سنگسار را در ملاء عام صادر کرده است:" قاضي شعبه يکم دادگاه جزايي تاکستان که حکم رجم را صادر کرده، خود در محل اجراي حکم حضور خواهد يافت و اولين سنگ را خواهد زد. قرار بوده اين حکم روز يکشنبه 26 خرداد اجرا شود که شوراي تامين استان اجراي آن را به 5 شنبه 31 خرداد موكول كرده است. مکرمه ابراهيمي، 43 ساله، 11 سال است که به همراه مردي که از او يک فرزند دارد در زندان چوبين قزوين در انتظار اجراي حکم سنگسار به سر مي برد." يک منبع مطلع با تاييد خبر اجراي حکم سنگسار در تاکستان به خبرنگار ميدان گفته است "حتي گودالي را که قرار است حکم در آن اجرا بشود در بهشت زهرا کنده اند." *** روز: آیا طی سالهای گذشته، حکم سنگسار اجراشده است؟ صدر: بله، حداقل در یک مورد در مشهد مطمئنیم که یک زن و یک مرد در روز 17 اردیبهشت 1385 در بهشت رضای مشهد سنگسار شده اند. روز: آماری وجود دارد که درسال چند حکم سنگسار صادروچند حکم اجرا می شود؟ صدر: متاسفانه هیچ آماری وجود ندارد. اما اخیرا چندین مورد از احکامی که حتی دستور آقای شاهرودی را داشته در رسیدگی مجدد یا رجم در کمیسیون عفو و بخشودگی رد شده و مثل همین حکم مکرمه آماده اجرا است. به نظرم دیگر دستورات رییس قوه قضاییه هم تاثیری در این زمینه ندارد. روز: آیا آقای شاهرودی حکم داده بود که مکرمه سنگسارنشود؟ صدر: نه، اصلا. اما در مورد کبری نجار، او پرونده را برای صدور دستور عفو به کمیسیون عفو و بخشودگی فرستاد،اما آنها عفو را نپذیرفتند و البته اختیار این کار را دارند. روز: مگر نظر آیت الله شاهرودی به عنوان رییس قوه قضاییه ومتجهد عادل وآگاه براحکام دیگر قوه قضاییه نافذ نیست؟ صدر: نه. مشکل این است که این درد با مسکن های موضعی و مقطعی درمان نمی شود. تنها چیزی که می تواند این وضعیت ناامید کننده را تغییر بدهد عوض شدن قانون و حذف سنگسار از قانون است. چیزی که ما از ابتدا خواسته بودیم. از نظر حقوقی قضات مستقلند و تنها تکلیفی که دارند اجرای قانون است سنگسار هم در قانون است و حتی آیین نامه مفصلی برای اجرای آن داریم که اتفاقا در دوره آقای شاهرودی به تصویب رسیده. روز: چه مانعی برای برداشتن قانون سنگسار وجود دارد؟ با توجه به اینکه عملا پیامدهای اجتماعی، سیاسی وانسانی پیچیده ای را به همراه خود دارد؟ صدر: به نظرم مهمترین مانع، تسلط دیدگاههای متحجرانه در این زمینه و انسداد و تصلبی است که در ساختار قانونگذاری ایران وجود دارد و البته مقاومت شدیدی که احتمالا بدنه سنتی قدرت در مقابل حذف سنگسار از قانون نشان خواهد داد روز: چه تلاش هایی برای متوقف کردن حکم مکرمه انجام شده است؟ صدر: تنها کاری که ما توانستیم انجام بدهیم رسانه ای کردن قضیه بوده است. برای اینکه بسیار دیر خبردار شدیم روز: آیا مسئولین عالی رتبه قضایی که برخی ازاحکام سنگسار را متوقف کرده اند موافق اجرای حکم هستند؟ صدر: این را باید از خودشان بپرسید. ولی به نظر می رسد موافقت یا مخالفت آنها فرقی به حال زنهای سنگساری ندارد. اینها نشسته اند در پایتخت و می گویند ما مخالفیم یا تکذیب می کنند اما در شهرستانها دیگران دارند بدون توجه به این حرفها کار خودشان را می کنند. روز: چرا دیرخبردارشدید؟ مگر افراد یاد شده وکیل ندارند واین حکم زودتر اعلام نشده بود؟ با توجه به اینکه انها 11 سال درزندان بوده اند؟ صدر: تا جایی که ما متوجه شدیم وکیل مکرمه تسخیری بوده چون پول نداشته که وکیل استخدام کند و متاسفانه این آقای وکیل هیچ تلاشی برای اعلام این قضیه نکرده و نمی کند. و البته این ایراد به سیستم وکالت تسخیری وارد است که وکلا را مجبور می کنند وکالت افراد فقیر را بپذیرند بی آنکه علاقه یا انگیزه ای داشته باشند. در مورد مشهد هم زنی که سنگسار شد گفته بود حتی یک بار وکیل تسخیری اش به ملاقاتش در زندان نرفته است! روز: با توجه به وضعیت وکیل وی، چرا یازده سال درزندان بوده است؟ صدر: این زمان برای پرونده های رجم اصلا غیر عادی نیست. چون پرونده بارها و بارها می رود کمیسیون عفو و بخشودگی و در مراجع مختلف رسیدگی می شود. این طولانی شدن رسیدگی ربطی به وکیل وی ندارد. روز: به چه چیزهایی بستگی دارد؟ صدر: مربوط می شود به نظام قضایی ایران و طولانی بودن رسیدگی ها و البته خود کمیسیون عفو و بخشودگی هم جایی است که پرونده ها بیشتر از یک سال در آن می مانند تا رسیدگی شوند. روز: آیا حکم سنگسار نیزمانند حکم اعدام نیازمند تنفیذ رییس قوه قضاییه است؟ صدر: حکم سنگسار نیازی به تنفیذ رییس قوه قضاییه ندارد. با این همه امیدوارم حالا که تمام راه حلهای حقوقی به بن بست خورده خود مقامات ارشد قوه قضاییه فکری برای این داستان بکنند که نه فقط این حکم پنجشنبه اجرا نشود بلکه به شکلی اساسی یک رسیدگی منصفانه با حضور وکیل انتخابی انجام شود روز: حتی اگر وکیل هم انتخابی باشد با وجود قانون سنگسار، به هرحال قضات می توانند حکم رجم بدهند؟ صدر: بله البته. منتها فرقش این است که در خیلی از موارد یک دفاع خوب می تواند مجازات سنگسار را در همان مراحل آغازین منتفی کند
صدر: گروهی از وکلا در حال نوشتن نامه ای به شاهرودی هستند که البته باید فردا صبح به دست رییس قوه قضاییه برسد وگرنه خیلی دیر خواهد بود. اما من شخصا فکر می کنم تنها راهی که در این زمان کم موثر است آگاهی رسانی به افکار عمومی از طریق رسانه هاست. این می تواند واقعیت اتفاقی را که دارد می افتد
صدر: خب کمپین قانون بی سنگسار موفقیتهایی داشته که نمی شود در موردش بی تفاوت بود. حداقل دو زن به طور کامل از این مجازات رهیده اند و الان آزاد شده اند و برائت گرفته اند. یک مورد را موفق شده ایم که دادگاه دوباره برایش بگذارند و چند مورد هم اجرای مجازات متوقف شده. -برای دریافت اطلاعات بیشتر درخصوص " آيين نامه نحوه اجراي احكام قصاص، رجم، قتل، صلب، اعدام و شلاق" می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 14:38 توسط دعا |
|
|
7 آوریل 2007 شاید هیچ کس را به یاد هیچ چیز نیندازد . ولی روز وحشتناکی در کارنامه بشر خواهد بود . روزی که دعا خلیل دختر کرد عراقی از طایفه یزیدی ها ( معروف به شیطان پرستها ) به خاطر عشق و سر باز زدن از ازدواج با پسر عمویش سنگسار می شود تا شاید درس عبرتی برای دیگر دختران عشیره بشود . دعا بی گناه بود تنها 17 سال داشت ، و جرمش عشق به یک پسر مسلمان عرب است . حالا او به خاطر عشق دارد زیر لگدها ی وحشی پدر ، برادر ، دایی ، عمو ، همسایه جان می دهد تا شاید ناموس بر باد رفته شان زنده شود . دعا کاری نمی کند فقط دستهای کوچکش را مقابل چشمانش می گیرد تا گرگهای دندان تیز کرده را نبیند ، آخر دعا می ترسید ، او فقط 17 سال داشت و تا حال این همه بی رحمی را ندیده بود . دعا کرد بود ، کردها در چنگال هیولایی صدام رنج بسیار دیدند ، ولی دعا از چنگال صدام به سلامت گریخته بود و اکنون در چنگال ضحاک دیگری بود . شاید باید گریست ، ولی دعا روح این جنایت را نشانه رفته است ، چه آن هنگام که از رسم و آیین شیطانی قبیله اش گریخت ، چه آن گاه که با مرگش قلب اندیشه های پوچ اجدادش را به مبارزه می طلبد .
--------------------------------------------------------------------------------------------
نقل از رادیو زمانه در ٧ آوریل٢٠٠٧ دعا خلیل اسود ١٧ ساله در شهر بشیقه در کردستان عراق سنگسار شد. او به یک خانواده یزیدیها تعلق داشت و عقدش را با پسرعویش در آسمانها بسته بودند. اما او به مرد دیگری دل بست که عرب مسلمان بود. وقتی رابطه آن دو کشف شد، به قرارگاه پلیس برده شدند و مورد بازجوئی قرار گرفتند. مرد عرب از ازدواج با دعا سرباز زد. مردان خانواده با سنگسار دعا از «ناموسشان» دفاع کردند. نیازی به قانون و دادگاه نبود. خود حکم دادند و خود اجرا کردند. کاری که سدهها و هزارهها کرده بودند.
خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن دستی گرفته شده بود، به صفحههای اینترتی راه یافت. دخترک را دیدیم که زیر پاهای پر نفرت مردان افتاده و سرش را میان دو دست گرفته است. مردها که از وابستگان دعا بودند و حدود هشت نفری میشدند پائین تنه دخترک را لخت کردند، بر پیکر پیچیده در درد او لگد زدند و سنگسارش کردند. جمعیت زیادی به تماشا ایستاده بودند. چند نفر هم که انیفورم پلیس به تن داشتند، موقع آوردن دعا به صحنه دیده میشدند. آنطور که از فیلم استنباط میشد، آنها سعی داشتند آرامش صحنه را حفظ کنند تا شاید خللی در اجرای جنایت پیش نیاید. سنگسار ارزش خبری ندارد؟
تظاهراتی که در شهر اربیل علیه این حادثه فجیع صورت گرفت و ٩٠ سازمان غیردولتی آن را سازمان داده بودند، روز ٢٩ آوریل بود. عکسهای این تظاهرات در سایت کمپین علیه سنگسار در ایران موجود است. نمیدانم چرا هیچ مردی در عکس پیدا نیست با اینکه در توضیح خبر نوشته شده است: زنان و مردان با هم در این اعتراض شرکت کردند. وقت برای نجات دعا وجود داشت. وقتی معشوق مسلمان از ازدواج با دعا خودداری کرد، دعا باید به خانه باز میگشت. مگر جای دیگری بود که او را پناه دهد؟ همه میدانستند که چه سرنوشتی دخترک را در خانه تهدید میکند. یکی از نمایندگان دین یزیدی شهر بشیقه پنج روز دعا را در خانه اش پناه داد. مردان خانواده، دخترک را از آن خانه بیرون کشیدند با این قول که دخترشان را سنگسار نخواهند کرد. اما وقتی جنایتی که ظاهرا خیلی هم پنهان نبود، صورت گرفت، اینکه ما چه زمانی از آن آگاه شویم، زندگی را به دعا بازنمیگرداند. شاید هم در گوشه ای از روزنامههای ایالتی در کردستان این خبر مندرج شده بود ولی کسی برای خبر اهمیتی قائل نشده بود. دولت کردستان عراق شش نفر را در ارتباط با سنگسار دعا دستگیر کرده است. آیا آنها را مجازات خواهند کرد؟ ماموران پلیس که مامور بودند تا نظم این «انتقام ناموسی» را حفظ کنند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت؟ چه اقداماتی صورت خواهد گرفت تا ساختارهای دینی، سیاسی و اجتماعی تغییر یابد و آن صدها تماشاچی وادار به چون و چرا شوند؟ کی قتلهای ناموسی به عنوان جنایت به رسمیت شناخته خواهد شد؟ تنها در فاصله ژانویه و مارس همین سال ٤٠ قتل ناموسی در کردستان عراق روی داده است. در این منطقه حداقل به همت سازمانهای مستقل چنین آماری وجود دارد. در دیگر مناطق عراق گوئی قربانیان قتلهای ناموسی ارزش ثبت هم ندارند.
---------------------------------------------------------- نقل از شهرزاد نیوز درست که معلوم نبود. یا من نمیدیدم. نمیفهمیدم دارند چه کار میکنند. همان چند ثانیۀ اول ویدئو کلیپ بود. ازدحام مردم... ازدحام مردها بود در کردستان عراق. و یک چهره. هنوز حالتی کودکانه داشت. هفده ساله بود. انگار که دختر خودت باشد. خیلی کوتاه دوربین زوم شد رویش و دیگر ندیدمش.
شریعت اسلام متد دیگری دارد. ایرانیهایش میگفتند تا کمر باید در خاک باشد. بعدش هم با سنگریزه. حالا اگر ریز ریز هم نبود، دیگر بزرگتر از دست نباشد. متدش این است. اگر گناهکار باشد، زجرکش میشود. ذره ذره میمیرد. اگر هم بیگناه باشد، هنوز جان و نفسی دارد که بجنبد. شاید بتواند خود را از چالهای که توش خاک شده، بیرون بکشد. من شنیدم که بعضیها خودشان را از چاله کشیدهاند بیرون. حالا اگر زنهایش نتوانند، مردهایش شاید بتوانند. آخر مردها را تنها تا زانو چال میکنند. میبینی عدل اسلامی چقدر روی حساب و کتاب است؟ اما این ایزدیان درست بلد نیستند. اهل کتاب که نیستند. با اسلام هم هیچ سازگاری ندارند. زرتشتیان را از پس خود میدانند. یا آنها را از پس زرتشتیان میدانند. چرا چالش نکردند؟ اینجوری که همۀ جانش پیدا میشود. همۀ جانش پیدا هست. مگر نمیدانند که ممکن است آدم تحریک بشود؟ اگر حاکم شرع ایرانی بود، میگفت این خودش معصیت است. قبول نیست. اما آنها طایفهای از کردها بودند. از نخستین اقوام ایرانی. پیش از اسلام. خیلی پیشتر از اسلام. همهشان سرازیر شدند به آن دشت سرسبز. آنها هم جزوشان بودند. طوایف آریایی. هیچ عرب هم نبودند. تاریخشان میگوید که از قشون اسلام گریختهاند. با چنگ و دندان مقاومت کردند. به کیش خویش میبالند که از "مهرپرستی" میآید. من اما دیگر نتوانستم. روی زمین که ولو شد و پاهایش بی اختیار رفت بالا و دامنش کنار رفت و شورتش که پیدا شد... تا همینجا. و من دیگر نتوانستم.
ایزدیان با خودی وصلت میکنند. قرار بر این است. از خودشان به خودشان. باورهاشان نزدیکیهای زیادی را به دین زرتشتی نشان میدهد. سلسه مراتب برگزیدگان و روحانیانشان دور از سیستم کاسْتِ موبدان زرتشتی در دورۀ ساسانیان نیست. افراد هر کاست نیز تنها می توانند میان خودشان وصلت کنند. هر کس در کاست خویش زاده میشود و میمیرد. از این منظر گزینشی در کار نیست. نه کس به کیش ایشان میگرود و نه ایشان به کیش دگر میگروند. ایزدشان نگاهدارندۀ پاکی نژادشان است. زنانشان مال خودشان هستند. دستی خودی میآید و آنها را چون میوهای رسیده و آبدار از شاخه برمیچیند و گاز میزند. خدایشان یکی است. دین توحیدی است. با کاراکتری مردانه. مهرورز و رحیم. عادل و دادگستر. چون خدای زرتشت و خدای موسا و خدای عیسا و خدای محمد. خدای دعا اما کجا بود؟ چرا هیچ معجزتی در کار نبود؟ کجا بود خدای ابراهیمش که کارد را بر گلوی اسماعیل یا اسحاق کُند کرد؟ کجا بود خدایش تا گوسپندی به جای دعا روانه کند؟ آیا دعا همان گوسپند قربانی نبود؟ هفت امشاسپندان زرتشتی. نه، این نبود. هفت فرشتۀ ایزدی. نه، این نبود. طاووس ملک. نه، این نبود. اهل حق. نه، این نبود. اهریمن؟ شیطان؟ جادوگر؟ کوکلوکسکلان یا چه میدانم چه؟ این همه حق، حق، حق گفتن. آیا "حق" همین بود؟ به من بگو زنهاشان کجا بودند؟ چه خاکی به سر میکردند؟ باز هم همدست مردان شدند؟ خاتون بگو چندتایشان آتش بیار معرکۀ مردان بودند؟ بگو این مردان پتیاره که بودند که با دختر ما چنین کردند؟
به خدایتان قسم این همان آیین قربانی بود. سنگسار تا بوده و هست، آیین قربانی است. نوعی "تقدس" هم دارد. قربانی کردن یعنی کشتن "نفس امّاره". برای کفاره، توبه، نزدیکی به خدا، برای خشنودی خداست. و مگر در ماه مبارک و مقدس آوریل در روستای بشیقه، از توابع استان موصل، در غرب اقلیم کردستان عراق، چیزی جز این رخ داد؟ پیش از آن گویا "مرادی" یا "پیری" وردی هم خواند و نماز گزارد. خودم شنیدم. شبیه مراسم جادوگری بود یا وقتی که کوکلوکسکلانها بخواهند طعمهشان را قربانی کنند و یا چرا راه دور برویم؟ چیزی بود شبیه همان مراسم سنگسار در ایران. تنها بدون حجاب اسلامی و دنگ و فنگ قوانین شرعی. و پس از آن صحنه دیگر در دست مریدان بود. آنها که ویدئو کلیپ را تا پایان دیده بودند، میگفتند که جسم قربانی زیر لگدهای مریدان دیگر برهنه و غرقه در خون شده بود. گویا دیگر داغ کرده بودند و تکه تکهاش کردند. و آن پارچۀ قرمزی که مردی به آرامی بر روی پیکر برهنۀ دعا کشید... آن صحنه هم مراسمی آیینی را به پیش چشمانت میآورد. من که ندیدم. من نمیتوانم شهادت بدهم. اما به تو میگویم که جریان چیست. اینها همهشان میروند توی حالت ترانس. جانیان را میگویم در لحظۀ جنایت. اهل هر فرقه و مسلکی که باشند فرق نمیکند. کافی است که مغزشان را اینگونه برنامهریزی کنند. آدمیزاد اینجوری است. آنگاه آدم حتا میتواند "اهل حق" هم باشد و صوفیوار برای خودش بخواند: "رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست".
راست است، ما در عصر سبعیت و توحش نوین به سر می بریم. گویی تاریخ این بار بر آن است که هرآنچه از درندهخویی و تبهکاری انسان در خود انباشته، بر چهرۀ روزگار ما استفراغ کند. آنهم به سرعت امواج اطلاعاتی و با یک کلیک! میدانم که انگیزههای جانیان میتواند "مدرن" باشد یا "پس مانده". میدانم که این هیچ فرقی در قضیه نمیدهد. توحش توحش است. و به تو میگویم که تا لحظۀ جنایت فاصلۀ چندانی نیست. و اگر قرار باشد، انسان میتواند دیگر انسان نباشد. خیلی ساده. و باور کن خیلی عجیب و غریب هم نیست. در جنگ هم همینطور است. نشنیدی که سربازی بیجهت مسلسلش را میگیرد و دیوانهوار غیرنظامیان را از دم میبندند به رگبار؟ از تجاوز و شکنجۀ وحشیانه و قتل عام کرور کرور انسان کم شنیدهای؟ کم رپرتاژ و عکس از صحنههای جنگ و جنایت دیدهای؟ فیلمهایشان را کم دیدهای؟ مگر اتاقهای گاز و کورههای آدمسوزی نازیها کم چیزی بود؟ جنگ ویتنام یادت رفته است؟ از پل پت و کامبوج نشنیدهای؟ به حد کافی شوکآور نیست؟ یا به آنها دیگر عادت کردهای؟ از بس که دیدهای؟! نازیها خیلی پیشرفته بودند و مدرن. نشنیدی که پزشکان نازی در آن زمان قربانیان را بی آنکه بیهوش کنند، جراحی میکردند؟ میخواستند روی واکنشهای بدن قربانی در حالت هشیاری مطالعه کنند. نشنیدهای که با درندهخوییشان علم پزشکی چه اندازه جلو رفت؟ یا از اختراعات شگرف آلات و ادوات شکنجه و "پیشرفتهای" متدهای شکنجه در مدرنترین و "دموکراتیک"ترین کشورها نشنیدهای؟ بهانهاش که راحت پیدا میشود. برای "آیندۀ بشریت"، برای "سرفرازی میهن"، برای "رستگاری انسان"، برای "نژاد پاک برتر"، برای "نیک بختی" قوم و ملت من و تو و آنها. بهانهاش که راحت پیدا میشود. دیگر چرا باز از وحشت خشکت میزند وقتی که میشنوی القاعده قربانیش را زنده سر میبرد و از آن هم ویدئو کلیپ درست میکند؟
همۀ اینها را میدانم و باز چهرۀ این دختر از نظرم دور نمیشود. چیزی بود در آن نگاه که مرا تا عمق جنایت با خودش برد. گفتم که همۀ فیلم را ندیدم. من شهادت نمیدهم. حتا شاهد رویداد آن ویدئو کلیپ هم نیستم. من نمیفهمم. هنوز حتا به موبایل هم عادت نکردهام. نمیدانم کسی که میرود ویدئو کلیپ سنگسار درست میکند، گزارشگر است یا جانی روانی؟ نمیدانم دارد برای روشنگری جهانیان دارد کار میکند یا اینکه خودش درد و مرضی دارد؟ نمیدانم چگونه میشود سکوت کرد و همدست نشد؟ باور کن مغزم قد نمیدهد. چگونه میشود چشمان را باز نگاه داشت، نگاه کرد، شاهد عینی سنگسار دعا بود و باز هم به فردایی اندیشید؟
میگفتند دعا مسلمان شده بود و بر مردی عرب و سنی مذهب عاشق بود. میخواست با او عروسی کند. همین. میگفتند از ترس جانش به مقر «حزب آسایش»، به نمایندگان دولتشان در منطقه، پناهنده شده بود. میگفتند که نیروهای انتظامی با ضمانت تأمین جانش، دعا را تحویل قوم و قبیلهاش دادند. خدا آخر و عاقبت زنان و دختران کردستان عراق را با این همه "آسایش" به خیر کند!
یکی دو عکس هم از این دختر در اینترنت منتشر شد و دیگر هیچ. نه گزارش رسمی و دولتی منتشر شد، نه خبری دقیق و جدّی از پیگیری ماجرا و پیگرد جانیان. تنها گفتند «شماری از عاملان قتل دعا دستگیر شدهاند و با آنان برخورد قانونی خواهد شد». گویی رسانههای خبری معتبر و شبکۀ جهانی خبررسانی هم کنار کشیدند و همه با هم خفه خون گرفتند. همه امّا، ایزدی و غیر ایزدی، بهموقع این جنایت شنیع را محکوم کردند. یعنی چند هفته بعد، زمانی که دیگر ویدئوکلیپ سنگسار پخش شده بود و کردستان عراق دستخوش آشوبها گشته بود. این واقعه را "توطئهاى از سوى برخى افراد براى فتنهانگيزى" دیدند. و براستی هم با عشق و مرگ دعا، جنگ هفتاد و دو ملت در کردستان عراق بالا گرفت. سنیها به تلافی «ایزدیکشی» راه انداختند و ایزدیها هم از آن سو به شکلی دیگر. هیچکس امّا در این میان به میراث پدران دعا و رابطۀ مذهب با تخم و آب کمر مردان اشارهای نکرد.
-------------------------------------------------------------------
عکسهای از صحنه تظاهرات در هولیر ( اربیل ) در اعتراض به این جنایت
------------------------------------------------------
برای امضای بیانیه اعتراض به این جنایت ، به آدرس زیر مراجعه کنید! این حداقل کاری است که میتوان انجام داد :
http://www.petitiononline.com/kurdish/petition.html
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 1:4 توسط دعا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ از این پس محفلی برای دفاع از حقوق بشر خواهد بود . به یاد دعاخلیل دختر عراقی وبلاگمان را دعا نام گذاری کردیم . با ما در این راه هم گام شوید .
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|